سيد محمد باقر برقعى
35
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از دو سوى رود آنسوى دستهامان ، آنسوى خستگى * ما يكديگر را آواز دادهايم * و ز دو سوى رود جدايى مرغ لبانمان را پرواز دادهايم * در جادههاى گندم آن جفت شادپا را مىبينى * كه برگهاى ترد شقايق را از خواب سرخ رنگ * مثل هزار گله پروانه بيدار مىكنند ؟ * آن جفت بىخيال ! آن پچپچ نهانى ! آن خندههاى راز ! * بيدارساز وسوسه ! جوشآور نياز ! آن جفت شادپا را مىبينى ؟ * آنسوى چشمهامان ، آنسوى سايهها ما در طلوع رنگى احساس * ديدار كردهايم و جادههاى گمشدگى را * بيدار كردهايم آنسوى لحظهها . . . * اينجا ولى ، هنوز از انبوه وهم خويش چشم مرا به حيرت مىكاوى * و در كوير دور نگاهم طرحى بجز گريز نمىيابى .